۱۳۸۴ مرداد ۱۹, چهارشنبه

Belonging to nobody or nowhere

 


 


سلام


 


شاید این فکر خوبی نباشه ولی بعضی وقتها بخودم می گم ای کاش به هیچ جا و هیچ کسی تعلق نداشتم تا هرچیزی که دلم می خواست میگفتم و می نوشتم


راستی این شعر مال حافظه؟


غلام همت آنم که زیر چرخ کبود              ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است


آره ما به آدمها و جاهایی تعلق داریم و شاید یه جورایی نسبت بهشون مسئولیم


و به خاطر همین گفتن بعضی حرفها جسارت زیادی می خواد


نمی دونم شاید روزی این جسارت رو پیدا کنم


شما چی می گید؟


۱ نظر:

آیدا گفت...

سلام . همه ما به یک جا تعلق داریم: جایی که دلمون اونجاست ! اما در مورد محتویات وبلاگم . گاهی لازمه که سنت رو بشکنیم و قدم در راه جدید بگذاریم . تجربه ای که تا به حال نداشتیم . درسته وبلاگ من یک حالت عارفانه داشت و حالا تبدیل شده به کوهی از خشم و نفرت از بی عدالتی ! اما تصمیم گرفتم حالت عرفانی و فریاد در سکوت رو با هم مخلوط کنم و به زودی سبک نوشته ها تغییر خواهد کرد . اما این به زودی کی میرسه خودم هم نمیدونم . به هرحال امیدوارم زیاد دور نباشه و دوباره بتونم حرفهایی به لطافت گل و به خروشانی امواج دریا در وبلاگ بنویسم . شاید تجربه جالبی باشه که این دو در کنار هم و با هم باشند . دو خط موازی که شاید بشه در بی انتها به هم برسند !