سلام
شاید این فکر خوبی نباشه ولی بعضی وقتها بخودم می گم ای کاش به هیچ جا و هیچ کسی تعلق نداشتم تا هرچیزی که دلم می خواست میگفتم و می نوشتم
راستی این شعر مال حافظه؟
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
آره ما به آدمها و جاهایی تعلق داریم و شاید یه جورایی نسبت بهشون مسئولیم
و به خاطر همین گفتن بعضی حرفها جسارت زیادی می خواد
نمی دونم شاید روزی این جسارت رو پیدا کنم
شما چی می گید؟
۱ نظر:
سلام . همه ما به یک جا تعلق داریم: جایی که دلمون اونجاست ! اما در مورد محتویات وبلاگم . گاهی لازمه که سنت رو بشکنیم و قدم در راه جدید بگذاریم . تجربه ای که تا به حال نداشتیم . درسته وبلاگ من یک حالت عارفانه داشت و حالا تبدیل شده به کوهی از خشم و نفرت از بی عدالتی ! اما تصمیم گرفتم حالت عرفانی و فریاد در سکوت رو با هم مخلوط کنم و به زودی سبک نوشته ها تغییر خواهد کرد . اما این به زودی کی میرسه خودم هم نمیدونم . به هرحال امیدوارم زیاد دور نباشه و دوباره بتونم حرفهایی به لطافت گل و به خروشانی امواج دریا در وبلاگ بنویسم . شاید تجربه جالبی باشه که این دو در کنار هم و با هم باشند . دو خط موازی که شاید بشه در بی انتها به هم برسند !
ارسال یک نظر