کلنل! دشمن تا نزدیک خونه هامون رسیده.
نت های موسیقی دارند زیر پای لشگر تجار نوین له می شن
یک کیلو دو کیلو ۰.۵ کیلو
آهن سرد و دست های من
تو مغزم جنگه!
هیچ وقت فکر نمی کردم برای تمدد اعصاب لازم باشه کنار دریاچه ی Bodom بشینم
موهام داره شبیه بچه های اونجا می شه. بدون اینکه خودم بخوام
بد هم نیست یه گیتارِ سیاه هم هست که منتظرمه
تو مغزم جنگه!
بیا فقط نگاه تو می تونه این جنگ رو صلح کنه.
می دونی - راستش رو بخوای صلح که نمی کنند فقط وقتی که میای محو تو می شن و یادشون می ره داشتن می جنگیدند آروم می شن ساکت می شن.
محبوبم! بذار ... بذار .... هیچ چی فقط می خوام امروز ببینمت.
۹ نظر:
به روزم
سلام
میدونی؟ سبک نوشتنت یک جوریه!
منم یک جوراییی دقیقا نمیفهمم منظورت چیه!
البته میدونم اشکال از خودمه!
مشخصه که قلم روانی داری!
فقط اینو گفتم که بدونی اگه یک وقت نظر نمیدم چون واقعا عقلم در حد فهم این چیزا نیست!
سلام دوست عزیز ممنون از حضورت مرسی که لینک دادی من هم به زودی لینکت را قرار میدهم بیا فقط نگاه تو می تونه این جنگ رو صلح کنه.
این تکه مطلبت خیلی زیبا بود
جنگی که در ذهنه، خیلی زودتر از جنگ واقعی در دنیای واقعی تموم می شه. جالب اینجاست که در چنین جنگی هر دو طرف جنگ خود آدم است. و در نهایت باید با خودش کنار بیاد.
سلام
به روزم
سلام
آپ کردم
سلام جالب مینویسی
13 خط نوشتی ولی خط چهاردهم چیز دیگه ای بود!!!
سلام
مث اینکه این دختره بد جور چشت را گرفته که از وبلاگ هم قافل شدی!
خدا به خیر کنه...
....
....
منم به روزم
ارسال یک نظر