۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

کاش می ذاشتند بلند بشید

ما سه نفر بودیم (شاید هم ۲ نفر) به هر حال قرار گذاشتیم یه روز از خونه هامون فرار کنیم. با دوچرخه هامون بریم توی جنگل گم بشیم. تا چند سال هم برنگردیم طوری که موهامون بلند بشه بعد از جند سال برگردیم خونه همه از دیدنمون تعجب کنن شاد بشن و هیچ کس ازمون نخواد که موهامون رو کوتاه کنیم.


حالا سال ها از این قرار گذشته. ما هرگز فرار نکردیم فکر کنم دیگران این رویای نوجوونی رو فراموش کردن اما من هنوزم به یاد میارمش.


امروز دلم بدجوری هوس موهای بلندم رو کرد گرچه اون مدت کوتاه خیلی حرف شنیدم و اذیت شدم اما برعکس همه از رویام دست نکشیدم.


 


محبوبم! یه چیزی اینجا گم شده. تو چی فکر می کنی؟

هیچ نظری موجود نیست: