
بارها به این اندیشیدهام که پاییز با آن روزهای کوتاه، با آن رنگهای آشنا، با آن خنکای گاه دلچسب که تو را وا میدارد بعد از فصل تابستان، به یاد سرما تغییر لباس بدهی و با آن حس نوستالژیک مملو از سکون و سکوت و دلگیری، بسیار به قزوین میآید.
از چهارراه ولیعصر قزوین که وارد بلوار شهید بهشتی شوید، از پارک که گذر کنید، از ترمینال اتوبوسهای شهری و از آن محوطه متروک که رد شوید، از ابتدای دیوارهای باریک کانون توانا پیادهرویی آغاز میشود که چاله چوله زیاد دارد، سمت چپ پیادهرو درختان چناری در میان صف شمشادها خود را جای دادهاند که شاید دیگر توجه شما را برنیانگیزند، اما چند روز بعد که برگریزان چنارها آغاز شد در یک بعد از ظهر، تنها و بدون کولهبار شروع کنید و با قدمهای آرام از این پیادهرو گذر کنید خلوت بودن این پیادهرو، سکوت، نسیم پاییزی و برگهای رنگارنگی که زیر قدمهای تو هر کدام نوایی مینوازند، تو را به حسی سرشار از خودت میبرند، میتوانی تفکر کنی، خیال ببافی، خاطرات گذشتهات را مرور کنی، راه بروی و همه زندگیات را ببینی تا اینکه کوتاه بودن پیادهرو به یادت بیاورد که کجایی!*
حالا دیگر به میدان فلسطین رسیدهای اگر هنوز حس میکنی چیزی آنجا جا گذاشتهای میتوانی فردا دوباره برگردی.
در کل باید بگویم اگر هرگز از پیادهروی مجاور کانون توانا (یا پیادهرویی مشابه آن)در یک بعد از ظهر پاییزی با شرایطی که گفته شد عبور نکردید، به هیچ وجه پاییز را حس نکردهاید.
* مدتی ست سرزمین سحرآمیز حس و حال بخشی از این پیادهرو را برهم زده یا به عبارت بهتر کوتاهترش کرده اما اگر هاله پاییز تو را فراگرفته باشد متوجه آن هم نمیشوی.
۵ نظر:
توروهدا بی خیال شو ...آخه آدم 3 دقیقه تو قزوین زندگی کرده باشه میفهمه که این متن همش اغراقه
اين حرف برگرفته از يك پيشداوري ِ ، اگر چنين احساسي رو درك نكردي دليلش اينه كه جايي براي لذت بردن از اون تو وجودت ايجاد نكردي
یه کوچه هست تو ولیعصر به نام آرامش.انتهای کوچه میخوره به باغا.سر بزن تا پاییز تزریق بشه بهت
... داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید...
وقتش که شد، تو همون پیاده رو که گفتی، یه نخ سیگار به یادت دود می کنم.
من هم قدم زدن توی این پیاده رو در پاییز تجربه کردم. ولی من برای اولین بار پاییز واقعی رو تو الموت حس کردم تا مغز استخون. حتما تو این فصل یه سر به الموت بزن.
واگه میخوای پاییز با اون رنگاش دیونه ت کنه،برو درفک(گیلان). البته خودم نرفتم ولی چند تا از دوستان که رفته بودند، وقتی تعریف کردند فهمیدم چی کشیدند!
ارسال یک نظر